به شرق بروم یا غرب
به خاور بروم یا باختر
به چپ بروم یا راست
به یسار بروم یا یمین
دوراهی و شک داشتن به هر کدوم از راه ها.چه باید کرد کدام راه درست است؟
آیا باید در پس پرده ها پنهان شد؟
نمیدانم کجا باید بروم همه چیز رابه کنار بزنم و پیشاپیش همه به جلو بروم؟
نمیدانم به فرعی بزنم و هیچوقت گذرم را به کوچه های اصلی نندازم؟
به کجا باید رفت...
چه بایدکرد
سکوت.فریاد
چرا سکوت چرا فریاد
پس کجاست اون کسی که باید بیاید.
شاید فردا روز دیگری باشد.
بعضی اوقات شب ها با هم فرق دارن.
کسی دیگه مثل قدیما به ستاره ها نگاه نمیکنه.
کسی دیگه واسش فرق نمیکنه که شبی که در پیش داره شاید مناسبتی داشته باشه.
خنده باشه یا گریه اونقدر حواشی زندگی زیاد شده .رسیدگی به ارکان گذران زندگی اینقدر مشکل
شده .که فرق نمیکنه چه روزی هست امروز .چه شبی هست امشب و فقط مشکلات جلوه خود رو
نشون میدن...
شاید امشب شبی دیگر و متفاوت و فردا فردایی دیگر باشد شاید...
شاید روزی پرواز کردم به آسمانها
رفتم به سمت خورشید:اما خورشید نورش خیلی زیاده واسه من قابل دیدن نیست.
رفتم به سمت ستاره:اما ستاره خاموش شده و واسه من دیگه روشن نیست.
رفتم به سمت ماه:اما ماه نورش یجوریه به من نمیسازه.
شاید روزی پرواز کردم اما به کجا؟